بشنو از نی چون حکایت میکند
وقتی تو نیستی تردید نکن سپیده سرخواهد زد خواب ازسرمان دوباره پرخواهد زد تردید نکن کسی ز نسل خورشید ، بر ریشه ی خشک شب تبرخواهد زد دستان سحر به استخاره روزی ، تسبیح به قصد خیر و شر خواهد زد . طوفان زده ایم وناخدایی ازنو، درموج بلا دل به خطر خواهد زد . بازوی عدالتی دگر می آید، تیپا به بساط زور و زر خواهد زد . یک روز اراده ی بشر زنجیری ، بر پای همین قضا قدر خواهد زد. این آتش خفته زیر خاکستر باز ، صد شعله به جان خشک و تر خواهد زد . هر (قاصدکی) پیام بیداری را بر دوش گرفته ، باز در خواهد زد تردید نکن سپیده سرخواهد زد خواب ازسرمان دوباره پرخواهد زد تردید نکن کسی ز نسل خورشید ، بر ریشه ی خشک شب تبرخواهد زد دستان سحر به استخاره روزی ، تسبیح به قصد خیر و شر خواهد زد . طوفان زده ایم وناخدایی ازنو، درموج بلا دل به خطر خواهد زد . بازوی عدالتی دگر می آید، تیپا به بساط زور و زر خواهد زد . یک روز اراده ی بشر زنجیری ، بر پای همین قضا قدر خواهد زد. این آتش خفته زیر خاکستر باز ، صد شعله به جان خشک و تر خواهد زد . هر (قاصدکی) پیام بیداری را بر دوش گرفته ، باز در خواهد زد عشق در لحظه پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.روز مبادا
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها ...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند ؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها ...
هر روز بی تو
روز مباداست !


عشق ، معیارها را در هم می ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود.
عشق ناگهان و نا خواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.
عشق قانون نمی شناسد، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است.
عشق فوران می کند-چون آتشفشان ، و شره می کند- چون آبشاری عظیم .
دوست داشتن جاری می شود – چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم.
عشق ویران کردن خویشتن است، دوست داشتن ، ساختنی عظیم.
عشق دق الباب نمی کند، مودب نیست، حرف شنو نیست، درس خوانده نیست، درویش نیست،حسابگر نیست ،سر به زیر نیست، مطیع نیست......
عشق دیوار را باور نمی کند، کوه را باور نمی کند، گرداب را باور نمی کند، زخم دهان باز کرده را باور نمی کند، مرگ را باور نمی کند.....
عشق در وهله ی پیدایی دوست داشتن را نفی می کند، نادیده می گیرد،پس میزند،له می کند و میگذرد.
دوست داشتن نیز ناگزیردر امتداد زمان عشق را دود می کند، به آسمان می فرستد، و چون خاطره یی حرام ، فرشته ی نگهبانی بر آن می گمارد. عشق ، سحر است، دوست داشتن ، باطل السحر.
عشق و دوست داشتن از پی هم می آیند. اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند.
عشق انقلاب است ، دوست داشتن، اصلاح.
میان عشق و دوست داشتن هیچ نقطه مشترکی نیست.
از دوست داشتن به عشق می توان رسید واز عشق به دوست داشتن.
اما به هر حال این حرکت از خود به خود نیست.از نوعی به نوعی است. از خمیره ای به خمیره ای.....و فاصله ایست ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله یا باید پرید یا باید فروچکید.....
بر گرفته از کتاب آتش بدون دود-نادر ابراهیمی
| Design By : Night Skin |

